زمستان به نفس های آخر رسیده است

دیگر شوک هم جواب نمی دهد

صدای پای بهار نزدیک تر می شود

ماهیان تنگ بی قرارند

سبزه ها به قامت خورشید می نگرند

اما

دلم من هوای بهار ندارد

نفس هایم به نفس زمستان طعنه می زنند

در دلم برگ ریزان پاییزی ست

عطش دهانم را خشک کرده

ساقی ام دیگر میلی به من ندارد

درست است

اینجا خبری از بهار نیست

بوی مرگ می آید

ساقی ام را برسانید

...

/ 0 نظر / 6 بازدید