خدا عینک بزن کوری نمیبینی چشام خیسه

نمیبینی تنم خسته دلم خونه

تو اون بالا چیکار داری که ماها رو نمیبینی

یا اینکه نه میبینی ولی به روت نمیاری

خدا اون بالاها خوبه فرشته ها بهت ساختن

مگه اونا چیکار کردن که با ما اینچنین کردی

خدا  خسته شدم  از این زمینی ها

واسه من هم یه جایی هست لابد اون بالاها

بیا پایین ببین اینجا چقدر سرده

بیا پایین ببین آدم تو گور هم میلرزه

شمارت رو به زور از عزراییل کش رفتم

تو از کی مشترک گشتی که گاهی میگه خاموشی

خدا کوری نمیبینی که بد کردند

واسه آزادیشون با من تا این حد لج کردند

خدا پس کی در دسترس میشه گوشیت

من اینجا بد میلرزم به جای ویبره گوشیت

درون سینه ام آهیست به پهنای شب یلدا

بیا گوشیتو روشن کن به روی من تنها

/ 0 نظر / 7 بازدید