شب تهایی

مرا!

شبی از پشت یک تنهایی تاریک و ساکن

میان رعد و برق وحشی غران

 در پشت ابر غم

به آرامی رها کردند،

دلم ترسید و قلبم را شکست

و

داغیش چشمان خضراییم را،

و با خود برد و ویران کرد

هر آنچه آرزو در راهش بود.

از آن شب تاکنون مردند تمام آرزوهایم...

/ 2 نظر / 10 بازدید
ahmadmahdizeadeh

kheili khoob bood va asheghane delam larzid

ahmadmahdizeadeh

kheili khoob bood va asheghane